تبليغاتX
 سازبی آواز
 

سنگ قبر آرزوها

آسمان چشم او آیینه ی کیست

آنکه چون آیینه با من رو به رو بود

دردو نفرین درد و نفرین بر سفر باد

سر نوشت این جدایی دست او بود

آه.........................................

گریه مکن که سر نوشت گر مرا از تو جدا کرد

عاقبت دلهای ما با غم هم آشنا کرد

چهره اش آیینه ی کیست آنکه با من رو به رو بود

دردو نفرین بر سفر این گناه از دست او بود

ای شکسته خاطر من،روزگارت شادمان باد

ای درخت پر گل من نو بهارت ارغوان باد

ای دلت خورشید خندان،سینه ی تاریک من

سنگ قبر آرزو بود

سنگ قبر آرزو بود

آنچه کردی با دل من ،قصه ی سنگ و سبو بود

من گلی پژمرده بودم ،گر تو را صد رنگ و بو بود

ای دلت خورشید خندان،سینه ی تاریک من

سنگ قبر آرزو بود

سنگ قبر آرزو بود

                                  

                                         آرنوش


 

نوشته شده توسط فعل مجهول در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 ساعت 9:1 موضوع | لینک ثابت


حسرت همیشگی....

حرفهای ما هنوز ناتمام.............

تا نگاه می کنی؛وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی!

پیش از آنکه با خبر شوی

لحظه ی عزیمت تو ناگزیر میشود

آی.....

ای دریغ و حسرت همیشگی!

ناگهان

        چقدر زود

                       دیرمی شود............

 

                                 قیصر امین پور


 

نوشته شده توسط فعل مجهول در سه شنبه سوم دی 1387 ساعت 9:39 موضوع | لینک ثابت


آخ که عاشق شدن چه حالی میده...

آخ که عاشق شدن چه حالی میده به قول شاعرعاشق همیشه رسواست یه نفر بیاد

به ما بگه ...(این قسمت سانسور شده) 

به خدا پیر شدیم و یکی به ما نگفت:بابا!اگر همانی که خودش میداند و بند دل ما

به بند دلش بند شده نیاید و به ما یک فحشی،ناسزایی،ندهد و بد و بیراهی،نگوید

که از غصه بترکیم آخر کسی که هر لحظه یادش آتش بر این جان ما میزند و

می سوزاند آنجایی را که نباید بسوزاند پس چرا خودش نمی آید ونمی سوزاند

هر روز برای خودمان نامه ی فدایت شوم می فرستیم و می دهیم این هم اتاقیمان

برایمان بیاورد.این وجود پر از عیب و نقص ما را چه کسی می تواند کامل کند.

مادرمان دست تنهاست.یک نفر نیست که درد دلش را بشنود،آخر انیسی،مونسی،

مخمان از تنهایی ترکید،پوسید،پکید،خشکید،سولاخید،خیلی وقت است که قاط زده ایم

تو که آخرشی endشی،تو که ماهی، تو که خوبی،تو که مهربونی،تو که شیرین زبونی

آخه مگه ما دل نداریم.آرزو نداریم.مگه چند سال زنده ایم .بلاخره دو روز دیگه....

فارغ التحصیل میشیم، بعد میریم فوق لیسانس،بعد میریم سربازی،بعد میریم سر کار،

بعد پس انداز میکنیم،بعد خونه میخریم ،بعد ماشین می خریم ،بعد.........................

صبح نیمرو بخوریم،بعد ناهار نیمرو بخوریم،بعد شام نیمرو بخوریم.

دلت برای ما نمی سوزه بیایی یه چیزی برای ما بپزی ؟؟؟بهتر از من چه کسی؟؟؟

عاشق ترازمن چه کسی ؟؟؟

حالا که اومدیم در خونتون سر کوچتون و محلتون،اومدیم سراغتون نگی نگفتی!!!


 

نوشته شده توسط فعل مجهول در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 ساعت 10:40 موضوع | لینک ثابت


سلام

 

اولین سلام را که کردیم

دوماهی در کف بود

دومین سلام را که کردیم

فکر کرد خاطرخواهش هستیم

سومین سلام را که کردیم 

باور کرد که راستی راستی عشقش در سرمان است

منتظر چهارمی اش بود

که زل زل توی چشمهایش نگاه کردیم ...

شرط بسته بود که ما سلام می کنیم

پنجمین سلام را که نکردیم هیچ،اصلا محلش نگذاشتیم

وقتی حسابی حالش گرفته شد

توی دلمان هرهرخندیدم وزیرلب گفتیم

بی ظرفیت!!!!


 

نوشته شده توسط فعل مجهول در یکشنبه هفدهم آذر 1387 ساعت 9:18 موضوع | لینک ثابت


ایستگاه قطار

قطار میرود

 

تو می روی

 

تمام ایستگاه می رود

 

ومن چقدر ساده ام

 

که سالهای سال

 

در انتظار تو

 

کنار این قطار رفته ایستاده ام

 

و همچنان به نرده های ایستگاه رفته

 

تکیه داده ام.....

 

                       قیصر-امین پور


 

نوشته شده توسط فعل مجهول در سه شنبه دوازدهم آذر 1387 ساعت 10:57 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting

بهترین کدها و بهترین دانلودها درp30persian.info